شعرهایه فی البداهه - سیرو سلوک شبانه - خاطرات تلخ و شیرین
دل فدای او شد و جان نیز هم این که میگویند آن خوشتر ز حسن یار ما این دارد و آن نیز هم یاد باد آن کو به قصد خون ما عهد را بشکست و پیمان نیز هم دوستان در پرده میگویم سخن گفته خواهد شد به دستان نیز هم چون سر آمد دولت شبهای وصل بگذرد ایام هجران نیز هم هر دو عالم یک فروغ روی اوست گفتمت پیدا و پنهان نیز هم اعتمادی نیست بر کار جهان بلکه بر گردون گردان نیز هم عاشق از قاضی نترسد می بیار بلکه از یرغوی دیوان نیز هم محتسب داند که حافظ عاشق است و آصف ملک سلیمان نیز هم رخ زیبای مه شد و تک ستاره کهکشان غم شب تار خورد به نام دلم چشمک تک ستاره اش برد حواس از سرم دل ز غم لبریز گشت و حواس از سر برفت رهگذر دیدی کاین لطف کرم با ما چه کرد ؟ قسم به شاخ نباتت ای پیر مغان بگو چه نامم من این لطف جهان ؟ به لطف و خاطر شاخ نباتش شکر پاشید و این بود جوابش دل بی قرار و عقل ضایع ، سالی که نکوست پیداست از بهارش در وادی ما شیفتگان و عشاق چنینند در لحظه میعاد هیچ یک آرام نگیرند شکوه حال غریبت مکن ای نو گل خندان چون که پیران همه گفتند خوشتر از این نچشیدند ۴.۲۲ صبح ۲۰ /۵/۸۹![]()
» Mushroom
» تزه ایلینیز کوتلو السون ( پیشا پیش عید همه مبارک )
» وقتی دلم از همه میگیره ، هیچکس عین خواجه نمیتونه آرومم کنه ...
» دل بی قرار و عقل ضایع
» بدون عنوان !
» می ناب هم که این روزا پیدا نمیشه !!! حتی پیش من ... حالا من کیم ؟؟؟ می ناب چی هست ؟
» نه ، خدایی به کجا چنین شتابان ؟
» اولین پست 89
» حکایت دل و دلدار ...
| Design By : Pars Skin |

